تبليغاتX
گاه نوشت

ظهر عاشورا در مشهد غلغله فاتحان سطلهای شله، نشانه ای از حضور همه جایی مردم در صحنه های اجتماعی و نمادی از دریافت کنندگان پیام عاشوراست. لبخندهای پیروزی مردمی که موفق به دریافت شله بیشتری شده اند و ناراحتی عده ای دیگر به خاطر عقب ماندن از این حماسه شهری.

ثواب شرکت در مراسم سینه زنی و عزاداری با خوردن شله ای گرم و مفت تکمیل می شود. فضای ثواب و در نهایت احساس رضایت در جان مردم، آنها را نه تنها بیرون از تاریخ که بیرون از واقعیت های امروز برای یکسال دیگر بیمه وجدان میکند.

سینه زنی و چای، مداحی و شله، اشک و شربت معجون گوارا و نشئه آوریست به نام ایام محرم.

مردمی که با ضجه بر اسطوره ای مظلوم، نظام ظلم و ظالم و مظلوم پرور را نه طرد که یادآوری و باور میکنند، با نذر شله یا دریافت سطلی شله خودشان را فاتحان این تاریخ می پندارند.

عده ای هم پیرو فلسفه "شله رو دریاب، دیروز و امروز کشکه" به سان رندان گول نخور تاریخ، در فوائد بلاهت شله دهندگان از سویی و حماقت به زندان و زنجیر رفته های امروز از سوی دیگر، سخن ها میبافند.

گزارشها حاکیست در این فضا اکثرا خوشند جز یه عده خیلی قلیل که ناخوشند.

ناخوشانم آرزوست.

 

* برا غیر مشهدیها: شله یک آش محلی مشهدی است که با مقادیر معتنابهی گوشت مخلوط شده و مزه ای بس لذیذ دارد. هر انسان صاحب زبان و دماغی از هوس خوردن آن نتواند که رها شود مخصوصا که مفت هم باشد.

(ناگفته نماند من هم به لطف سطل شله ای که پدر و مادر مهربانم! به خانه آوردند بی نصیب از این غذای لذیذ و حماسه ای نماندم.)

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 16:14  توسط امین  | 

 

" تداوم حیات سیاسی در اختناق (تاریخ شفاهی نهضت مقاومت ملی ایران)" ، به کوشش : وحید میرزاده، انتشارات سلک، بهار 83.

این کتاب مجموعه گفتگوهایی با چند تن از اعضای نهضت مقاومت ملی ایران است. این نهضت چند روز پس از کودتای 28 مرداد 32 در منزل آیت الله زنجانی و با شرکت نماینده بعضی احزاب ملی تشکیل شد و با پخش تراکت " نهضت ادامه دارد" عملا حضور خود را در مناسبات سیاسی آن زمان اعلام کرد. نهضت شامل احزاب و دیدگاههای متفاوت بود، با این وجود همه بر یک محور مشترک تاکید داشتند و آن نفی حکومت کودتا و استعمار خارجی و نیز بازگشت به دولت ملی دکتر مصدق بود.

در این پست به عنوان خلاصه ای از کتاب، نکات مهم و مشترک گفتگوها را تیتر وار خواهم آورد:

 

- از مهمترین اقدامات نهضت چاپ نشریه "راه مصدق"، ساماندهی چند اعتصاب و تظاهرات در  خیابانها و دانشگاه و نیز به تعطیلی کشاندن بازار بود.

- در بدو تاسیس نهضت ، کمیته بین الاحزاب که مسئول هماهنگی بین احزاب گوناگون بود، تشکیل شد.

- عزم گسترده رژیم برای سرکوبی حزب توده و سران جبهه ملی و انزوای اعضاء کابینه دکتر مصدق، عملا راه را برای حضور موثر و مفید نیروهای مذهبی در درون نهضت هموار کرد.

- عدم ائتلاف رسمی و گسترده با حزب توده به دلیل سوء سابقه این حزب در دوران مصدق.

- البته همکاریهای تاکتیکی زیادی با حزب توده انجام میشد.

- همراهی بازار با نهضت که اوج آن در به تعطیلی کشاندن بازار در 26 مهر 32 نمایان شد.

- دکتر معظمی (به عنوان نائب رئیس مجلس) رهبری سیاسی پشت پرده نهضت را بر عهده داشت.

- گروه فشار شعبان بی مخ (قهرمان قشری از مردم عامی طرفدار شاه) با اهانت و ضرب و شتم مانع رای دادن نیروهای ملی در انتخابات هجدهم مجلس میشد.

- عبدالله کُرُمی، قصاب و پهلوان محله به عنوان طرفدار دکتر مصدق مقابل شعبان ایستاده بود. (قهرمان قشری از مردم عامی طرفدار مصدق )

- بعد از تقلب در انتخابات مجلس، نهضت نامه ای به سازمانهای بین المللی نوشت.

- هزینه های نهضت توسط تاجران معتمد بازار، وجوهات روحانیون طرفدار و مقرری رده های پایین تامین میشد.

- از طرف نهضت به خانواده های اعضای دستگیر شده، حقوقی پرداخت میشد.

- توجه بیشتر نهضت به دانشگاه و بازار بود اگر چه برخی کمیته ها از جمله کمیته ادارات، دبیرستانها، محلات، کارخانه ها، شهرستانها و ... نیز تشکیل و فعال شده بودند.

- دستگیریهای گاه به گاه رژیم که اوج آن در سال 36 بود عملا نهضت را در محاق فرو برده بود. نهضت مقاومت که سازمانی مخفی بود در سال 38-39 به پایان رسید و با توجه به فضای باز سیاسی بوجود آمده در آن سال و نیز تثبیت موقعیت شاه، جبهه ملی دوم که اکثرا از اعضای نهضت بودند اعلام موجودیت و شروع به فعالیت کرد.   

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 15:52  توسط امین  | 

سید ممد که یه کوه به نامشه، اگه بوده و اونجا هم بوده، احتمالن شهید شده بوده. در همسایگیش چند تا شهید گمنام دفنند که هیچی به نامشون نیست، اما عده ای از نامشون خیلی نصیب بردند. این روزها تو این محله یه شهید دیگه پیدا شده که نه چیزی به نامشه و نه نامش، نونی برا بعضیها. شهیدی که تنها، شهادت میده به روزگار دهشتناک خودش.

مطلب مرتبط

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 2:9  توسط امین  | 

 

مقاله هایی از خود راسل یا درباره اون خونده بودم اما همیشه مترصد فرصتی بودم تا بتونم کتاب " زندگینامه برتراند راسل به قلم خودش" رو بخونم. این فرصت در ایام خدمت (الان اومدم مرخصی) بدست آوردم. وقتی فهمیدم خدمت رو در استان سیستان و بلوچستان باید بگذرونم خب طبیعیه که پکر و ناراحت باشم. روزهای اولی که به اون استان رفته بودم روزهای خیلی سختی بود(البته الان فکر میکنم اونقدرها هم سخت نباید میگرفتم) این کتاب راسل بود که من رو از اون احساسات بیرون آورد. در شرایطی قرار گرفته بوده و هستم که میان مایگی، روزمرگی، وقت تلف کردن و سر و  کله زدن با آدمهایی که اگر چه بد نیستند و گاها شاید خیلی با مرام هم باشند ولی هم زبان و همدل نیستند به سختی شرایط می افزود. کتاب راسل گریزگاهی از این فضا بود. سودای سربالا داشتن، پرمایگی، فراتررفتن از زندگی روزمره و در نهایت رقیق شدن اون احساسات ناجور روزهای اول.

روزهای اول با حرص و علاقه بیشتری میخوندمش. من رو از موقعیت مکانی- زمانی خودم جدا میکرد و از محروم ترین استان یکی از محرومترین کشورهای دنیا به انگلستان 100 سال پیش میبرد. راسل زنده ترین زنده ای بود که فکر میکردم کنارمه، اونقدر که دوست داشتم ازش در مورد بن بست سیاسی حاضر سوال کنم و یا نظرش رو در مورد آدمهای اطرافم بپرسم.  

این کتاب از اوایل دوران بچگی راسل شروع میشه و دوران نوجوانی، حضور در کیمبریج،زناشویی ها، جنگهای اول ودوم جهانی و در نهایت دوران جنگ  سرد رو دربر میگیره. فکرش رو بکنید راسل با اونهمه تیزبینی در ضمن این فرصت رو هم داشته که 97 سال عمر کنه و در جریان دو جنگ بزرگ جهانی و انقلابهای علمی وسیاسی مهمی قرار بگیره. مرور این تاریخ 100 ساله اونهم از منظر راسل بسیار خوندنیه. نگاهی ژرف توام با عقلانیتی خاصه فیلسوفان تحلیلی انگلستان از یک طرف و احساسات انسان دوستانه و نگرانی درستش از سرنوشت بشر(با توجه به دو جنگ جهانی و خطر جنگ هسته ای) از طرف دیگه، معجونی پدید آورده به نام راسل. شخصیتی که تمدن جدید اگه هیچ کار دیگه ای نمیکرد و فقط اشخاصی مثل راسل رو تربیت میکرد باز هم شایسته تمجید بود.

کار مهم فلسفی-علمی او در زمینه اصول ریاضیات وفلسفه ریاضی و بعد بن بستی که خودش اذعان میکنه که در این راه بهش برخورده نشون دهنده اینه که با فیلسوفی مواجهیم که نه آنچه خودش یافته حقیقت مطلق میدونه و نه اصولا رسیدن و گام نهادن در راه رسیدن به حقیقت رو یکسره نفی میکنه. سودای رسیدن به حقیقت برای راسل کاری عبث نیست.

به اصول عقایدی که داره پایبنده و این رو در دو دوره مهم زندگیش به وضوح نشون داده. اولی در مخالفتش با جنگ و خدمت اجباری سربازی در جنگ جهانی اول که حتی باعث شد دو سالی هم به زندان بیافته. دومی هم در دهه آخر عمرش که تلاش بسیاری برا متقاعد کردن شرق و غرب برای خلع سلاح هسته ای میکنه تا جایی که در دهه نهم زندگیش به مدت یک هفته به زندان میفته.

در پیشگفتار کتاب در ذیل تیتر "برای چه زیسته ام" این طور آورده که: " شور و شوق سه گانه ای، ساده ولی توانکاه و مردافکن بر زندگی من فرمانروا بوده اند: شوق شوریدگی عشق، شور راه جویی به دانش٭ و شوق از میان برداشتن رنجهای آدمیان." عشق و دوست داشتن رو، زندگی کرده و صفحاتی از کتابشو به شرح دلدادگیهاش اختصاص داده. دوست داشتنی اینکه، این هر سه شوق رو به نحوی زیبا بیان میکنه. نگارشی خوش بیان و خوش فهم همراه با طنزی مودبانه، برای ما نویسنده فرهیخته ای تصویر میشه که درمیابیم جایزه نوبل ادبیات که بهش دادن بحق سزاوارشه.

با خوندن این زندگینامه فکر میکنم راسل ارزش ستایش رو داره. نه از نوع ستایشی که خاک ساری ستایشگر و عرش افکنی ستایش شده رو با خودش داره، بلکه از نوع ستایشی که در واقع ستایش نوع آدمیه. ستایش نوع انسان که راسل نمونه اعلا از اونه.

عاشق انسان و دونستن هر دو با همه و این باعث میشه که نه اونقدر دنبال دونستن باشه که انسان، منافع و حیاتش نه تنها به یادش نیاد که حتی به خطرش هم بندازه. و اونقدر هم عاشق انسان بدون دونستن نیست که مثل رهروان فلان عقیده یا پیروان بهمان حزب و گروه، بی کله و تفکر ابزار بقیه بشه.

با خوندن کتاب اندکی خوشبین تر شدم(نسبت به امروز و فردای ایران). نه به خاطر اینکه در آینده مردم لزوما متمدنتر میشن و سیاستمداران عاقلتر بلکه از این جهت که آدمهایی مثل راسل در ایران وجود دارند که شاید از نظر وسعت نگاه فلسفی و علمی از اون کمتر باشند ولی به لحاظ روح بلند انسانی، خستگی ناپذیری، دردمندی، امیدبخشی و روشنگری چیزی از راسل کم ندارند. زنده باد راسل گونه زیستن یعنی زندگی همراه با روشن اندیشی، زیبابینی، شجاعت و اخلاق گرایی.

چون کتاب رو در شرایط خاصی خوندم احتمالا در این ستایندگی موثر بوده بنابر این نقدها باشه برا وقتی که کتابهای دیگه ای ازش رو بخونم. اما با وجود نقدهایی که ممکنه به افکارش وارد باشه هنوز چیزی از ارزشهای اون به عنوان یک انسان کم نمیکنه.

جالبیات:  

- زمانی که این کتاب رو میخوندم یکی از سربازها تعجب میکرد که من چطور این کتاب قطور رو میخونم و من هم همواره توضیح میدادم که این زندگینامست و آسونه و در ضمن آدم که هر کتابی رو میخونه لازم نیست که خط به خطش رو حفظ کنه.

- یکی دیگه از سربازها هی اسم برتراند راسل رو میپرسید و من هم بهش میگفتم اما اون نمیتونست یاد بگیره(یا نمیخواست) تا اینکه یه شب گفت: من کار ندارم اسمش چیه به نظر من " برتی کوسل". این اسم هم وزن "واری کوسل" هستش که یه بیماری مربوط به بیضه هاست و سربازها خوب میشناسنش چون اگه داشته باشند معاف میشند.

- بیشتر اوقات این کتاب رو شبها از ساعت 11 به بعد تو نمازخونه آسایشگاه میخوندم. همه، روزها برا نماز میرفتند و من شبها، نه برا نماز خوندن که برا خوندن راسل معلوم الحال. شاید این موضوع باعث شادی روح طیبه و طناز راسل بشه چون کتابش پر است از تیکه هایی که به کشیشها و مذهبیها میندازه.

٭. ترجمه احمد بیرشک اگر چه خوبه ولی خالی از اشکال نیست مثلا همین صفحه اول که من انگلیسیش رو دیدم متوجه شدم برا کلمه knowledge، "دانش" ترجمه کرده که درستش "معرفت" هست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 13:22  توسط امین  | 

 

نازلی! سخن بگو!

        مرغ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را

        در آشیان به بیضه نشسته است!

 


 سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک.

سال روز های دراز و استقامت های کم

سالی که غرور گدایی کرد.

سال پست

               سال درد

                           سال عزا

   


    

شما که عشق تان زند‌ه‌گی ست

شما که خشم‌تان مرگ است

 


  از پشت شیشه‌ها به خیابان نظر کنید!

 

از پشت شیشه‌ها

به خیابان نظر کنید!

 

از پشت شیشه‌ها به خیابان

نظر کنید!

 

از پشت شیشه‌ها...

 


 چه بگویم؟

سخنی نیست...

 


هیچ کس

            با هیچ کس

                           سخن نمی گوید

که خاموشی

                 به هزار زبان

                                در سخن است.    

 


 آه، اسفندیار مغموم!

تو را آن به که چشم

فرو پوشیده باشی![؟]

 


 همیشه همان ...

اندوه

      همان:

تیری به جگر در نشسته تا سوفار.

 

تسلای خاطر

                همان:

مرثیه‌ئی ساز کردن._

غم همان و غم واژه همان

نام صاحب مرثیه

                    دیگر.

 


 - دریغا

        ای کاش ای کاش

                              قضاوتی قضاوتی قضاوتی

                                                              در کار در کار در کار

                                                                                     می بود!_

 

 

پی نوشت: به سبب نکته درستی که Homme عزیز در نظرات بدان اشاره کرده، تیتر این پست از "شاملوخوانی های این روزها" به "شاملوخوانی در این روزها" تغییر پیدا کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 0:35  توسط امین  | 
۱- بی تعارف، احمدی نژاد رقیبشه. ۴ سال دیگه حضور احمدی نژاد در دولت با تجربه ای که ازش داریم اگه ره به ترکستان نباشه(که هست) در جا زدن وضعیت نا بهنجار امروز خواهد بود. 

۲-  موسوی شعار های گنده نمیده (حالا یا بضاعتش همینه یا اعتقادش) و همین میتونه نشانه هایی از صداقت باشه.

۳- من تبار فکریم(که نطفش دوم خرداد بسته شد) اصلاح طلبانس و راه دیگه ای رو نمیشناسم. موسوی یک اصلاح طلبه هر چند کف اصلاح طلبی. وقتی حداکثر ها رو نمیشه بدست آورد دلیلی ندارم که حداقل ها رو هم نخوام. همه یا هیچ مال آدم هایی از جنس ربات های صفر و یکیه.

۴- توقع کار های بزرگ ازش ندارم همین که شر نرسونه کافیه.

۵- آرمان ها رو میشه وقتی مطرح کرد که میکروفنی برا فریاد زدن و کاغذی(سایتی) برا نوشتن وجود داشته باشه. امید اینو دارم که موسوی میکروفون و کاغذ رو قطع نکنه.

۶- به نظام تصمیم گیری کارشناسانه معتقده و در عمل نشون هم داده و همچنین فساد اقتصادی ازش گفته نمیشه. ایندو حداقل شروطی هستش که میتونه کمکش کنه که تو اقتصاد (که ادعای انتخاباتیشه) موفق بشه.

تو پادگان فرصت ریز شدن تو موسوی و برنامه هاش رو ندارم و الان هم فرصت بیشتر فکر کردن و نوشتن.

فردا اول وقت باید پادگان باشم.

امیدوارم ۲۳ خرداد حس یاسی رو که ۴ تیر ۸۴ داشتم، نداشته باشم. اگر چه موسوی ناجی ما نیست اما با حضورش در دولت میتونیم نجات یافتن رو تصور کنیم و امیدوار شیم که روزی بدست بیاریم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 20:44  توسط امین  |